سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
407
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
پوسيده و بپاره امورى كه هيچ مأخذ ندارد متوسل ميگردند و از آن چيزهاى بىمعنى حاجت ميطلبند و از روى بىخردى و نفهمى گمان ميكنند كه اينها را منزلت و مقامى است و كسانى كه به غير خدا رو كنند و از غير خدا حاجت طلبند آنان و لو آنكه به صورت مسلمانانند لكن در معنى مشرك در مقام عبادتند چه فرق است بين اينها و كسانى كه به بت سجده ميكنند آنها نيز بتها را واسطه ميدانستند لكن مستقلا آنها را عبادت مىنمودند . بهر چه غير از خدا نظر استقلالى داشته باشى و آن را مؤثر دانى و چنين گمان كنى مستقلا از دستش كارى برمىآيد آن معبود تو است و او را عبادت و بندگى كردهاى . ببين چگونه پيشوايان بشر از انبياء و اولياء با آن جلالت شأنشان مردم را بسوى خداى يگانه سوق ميدادند و صريحا اعلام مينمودند أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ميگفتند ما هم مخلوق ضعيفى هستيم مثل شما كه محتاج و نيازمند بمبدء يكتا مىباشيم همين قدر مأمور بتبليغ گرديدهايم كه شما را بسوى خداى يگانه ارشاد نمائيم اگر ماها بروش پيشوايان خود عمل ميكرديم و قدم پشت قدم آنان نهاده جلو ميرفتيم خوشبختترين مردم و سعادتمندترين آنان بشمار ميرفتيم . قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ در مقام مجادله ابراهيم بنمرود گفت اگر گمان تو چنين است كه زنده ميكنى و ميميرانى خداى من خورشيد را از مشرق بيرون آرد تو امر نما خورشيد از مغرب بدر آيد . فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ در مقابل اين كلام نمرود و متابعين وى مبهوت و مجاب گشتند و نتوانستند جواب بگويند زيرا كه فطرت آنان گواهى مىداد كه اوست إله و پروردگار عالم و به هيچ وجه وجود ناقص و نارساى آنها مدخليت در سماويات ندارد اين بود كه در اينجا